تبليغاتX
کره و درامهای کره ای
یک مطلب بسیار زیبا از وبلاگ رسمی جواهری در قصر
پیدا کردم که نویسندش پویاست
خیلی مطلب جالبه تشویقتون می کنم تا بخونید
بفرمایید.....
 
 
 
 
 
 

به عنوان مقدمه می خواهم یکم در مورد سریال جواهری در قصر بنویسم. این سریال ویژگی هایی داره که باعث شده این همه طرفدار پیدا کنه. مثلاً برخورد خوبی ها با بدی ها، امیدواری، تلاش، پشتکار و ... .

از ویژگی دیگر این سریال ایجاد هم حسی در بیننده است. منظورم اینه که بیننده با یانگوم ویژگی های مشترک پیدا می کنه و خودش رو جای اون می گذاره. حالا من می خواهم یه پیشنهاد بدم. اونم اینه که یانگوم رو الگوی کار های خودمون قرار بدیم. ما که تو سریال دیدیم که یه بچه هشت ساله که نه کسی رو داشت و نه جایی برای زندگی چه جوری از هیچ، با تلاش و پشتکار و ... به همه چیز رسید. همه ی ما کارهای اون رو تحسین می کنیم و دیدیم که او با این طرز فکر و رفتار تو زندگی اش موفق شد. ما، طرفدارهای یانگوم هم از این به بعد احساس کنیم که خودمون یانگوم هستیم و طوری رفتار کنیم که یانگوم رفتار می کرد. شاید پس از تموم شدن پخش سریال مدتی هست که از یانگوم دور شده ایم، بهترین راه حل اینه که DVD سریال رو تهیه کنیم و هر هفته یه قسمت از سریال رو نگاه کنیم تا همون احساس زیبا درون ما زنده بشه. بهتون قول می دهم که با این طرز فکر بهترین و قشنگ ترین و سازنده ترین لحظات زندگی رو تجربه می کنید. تابستون امسال وقتی من سریال رو نگاه می کردم انقدر روحیه می گرفتم که یک هفته بدون هیچ مشکلی با این احساس زیبا تا جمعه هفته بعد مطالعه می کردم. تمام هفته از زندگی خودم لذت می بردم و تو استراحت ها به صحنه های مختلف سریال فکر می کردم و تنها چیزی که باعث می شد من تا آخر هفته یکنواخت مطالعه کنم و خسته نشم و دنبال تفریح های مختلف نباشم همین سریال بود و اینکه خودم رو یانگوم می دونستم.(حتی توی کارهای جزئی هم تأثیر داشت. مثلاً معلم فیزیک ما قسمتی خارج از کتاب رو درس داده بود که مربوط به دانشگاه می شد و من و بقیه بچه ها اصلاً درس رو توی کلاس نفهمیده بودیم و موقع خوندن جزوه اون قسمت رو که تو دبیرستان کاربردی هم نداشت نمی خوندیم. یه روز موقع خواندن جزوه به این فکر کردم که من یانگومم و یانگوم درسی رو که معلمش درس داده رو یاد می گیره بعد آنقدر سرش وقت گذاشتم تا کاملاً آن قسمت رو یاد گرفتم.)

مشاهده ی برنامه موج کره ای خیلی برام جالب بود، پس از پخشش فهمیدم که کسانی هم که این سریال رو ساختند همون احساسی رو نسبت به این سریال داشتند که من و بیشتر طرفدارهای یانگوم داشتیم. بعد از اون به این فکر کردم که یانگوم وجود نداره ولی ما می تونیم از خودمون یه یانگوم بسازیم.

 

قبل از اینکه بررسی رو شروع کنم می خواهم در مورد یکی از ویژگی های دیگر سریال بنویسم.

اون ویژگی هدفمند بودن هست. آنتونی رابینز می گوید:

"من با بسیاری از موفق ترین مردان جهان مصاحبه کرده ام و نتیجه ای که از همه ی آنها دریافته ام آن است که همه ی این مردان موفق قدم اولی را که برداشته اند شبیه یکدیگر بوده است و آن قدم چیزی جز هدف گذاری، نیست."

بریان تریسی هم در مقدمه یکی از کتاب هایش می گوید:

"در سخنرانیها، همایش ها و مشاوره هایم تاکنون با بیش از دو میلیون نفر در سرتاسر جهان صحبت کرده ام. من بارها و بارها به این نتیجه رسیده ام که کسی با هوش متوسط، اگر هدفهای روشن داشته باشد، از نابغه ای که نمی داند در زندگی دنبال چه می گردد پیشی می گیرد."

یانگوم هم این ویژگی انسان های موفق رو داشت. از همون بچگی طبق خواسته مادرش می خواست بانوی اول دربار بشه و بعد از اون هدف های دیگری مانند پزشک شدن، برگشتن به قصر و اثبات بی گناهی بانو هن و ... را دنبال کرد.

من نمی خواهم اینجا در مورد انتخاب هدف و ... بنویسم ولی خیلی ها در زندگی هدف مشخص و مکتوبی ندارند. پس بهتره که ما هم یکم تو خلوت خودمون به هدف هایمان فکر کنیم.{ راستی کتاب هدف (چگونه سریع تر از آنچه تصور می کردید به خواسته هایتان برسید) از بریان تریسی،ترجمه مهدی قراچه داغی، انتشارات آسیم، می تونه بهتون در این مورد کمک کنه!}

 

امروز برای بررسی یه صحنه از کودکی های یانگوم انتخاب کردم. صحنه تاثیر گذاری که چند بار در طول سریال پخش شد.

این صحنه در قسمت چهارم سریال اتفاق می افتد(اگر به DVD سریال دسترسی دارید حتماً دقایق 40 تا 49 این قسمت را یکبار دیگر تماشا کنید.)؛ بعد از یک ماجرا یانگوم مجبور می شود که تمام ظرف ها را به تنهایی بشورد. یانگوم مجبور است ظرف ها رو به تنهایی بشورد

 

 یانگوم به دلیل طوفان شن اول آب را می جوشاند و بعد ظرف ها رو می شورد.

چون این کار وقت گیر است صبح ها زود تر از خواب بلند می شود و شب ها هم دیرتر از بقیه برمی گردد.

 

زودتر رفتن یانگوم و متوجه شدن بانو هن

 

پس از چند روز بانو هن از کار او تعجب و از بانوی درباری که مسئولیت یانگوم رو به او داده بود می پرسد یانگوم مجبور است که زود تر از بقیه کار را شروع کند و دیر تر از همه بر گردد و او جواب منفی می دهد.

 

روز بعد غذای همه ی قصر ها به جز قصر اصلی فاسد می شود و در حالی که بانوان دربار نگران این موضوع هستند متوجه می شوند که ظرف ها برای غذای صبح آماده نیست و سراغ یانگوم می روند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است.

 

بانوان دربار به سراغ یانگوم می روند و دلیل تمام نشدن شستن ظرف ها را از او می پرسند

مکلمه بین بانو هن و یانگوم:

بانو هن: داشتی چی کار می کردی؟
یانگوم: هنوز داشتم ظرف ها رو می شستم.

بانو هن: تو اين آب رو مي جوشاندی تا ظرف ها رو بشوری؟

یانگوم: بله

بانو هن: چرا؟

یانگوم: طوفان شن آب چاه رو کثیف کرد. بنابراین من مجبور بودم آب رو بجوشونم تا ظرف ها رو بشورم.

بانو هن: کی بهت گفت که این کار رو بکنی؟

یانگوم: کسی نگفت.

بانو هن: یعنی می خواهی بگی که خودت این کار رو انجام دادی؟

یانگوم: مادرم بهم گفت که وقتی خاک زرد در هوا هست آب کثیف می شه، خاک داخل غذا می ره و این باعث می شه که غذا زود ترفاسد بشه. او گفته عده زیادی اینو نمی دونن و به خاطر همین وقتی طوفان شن هست، بیماری ها گسترش پیدا می کنند.

 

***

در ابتدا متن های زیر رو که از کتاب ها برداشتم بخوانید:

    " افراد موفق به شدت عمل گرا هستند. به نظر می رسد که آنها در مقایسه با ناموفق ها سریع تر حرکت می کنند. سرشان شلوغ تر است، بیشتر سعی می کنند، پرتلاش هستند. روزها زودتر از دیگران شروع می کنند و شبها دیرتر می خوابند.آنها پیوسته در حال حرکت و جنبش هستند.

از سوی دیگر ناموفقها در آخرین لحظه دست به کار می شوند و در اولین لحظه دست از کار می کشند. آنها از تمام لحظات استراحت و تنفس صرف قهوه استفاده می کنند. از دقایق برنامه صرف نهار استفاده می نمایند، مرخصی استعلاجی می گیرند، از همه تعطیلات و مرخصیهایشان استفاده می کنند. خود آنها می گویند: «وقتی سرکار نیستم، لحظه ای به کار فکر نمی کنم.»"

    ناپلئون هیل به این نتیجه رسید که کیفیت مهم زنان و مردان موفق، که اغلب آنها از صفر شروع کردند، این بود که آنها در اوایل زندگی خود عادت پیمودن راه اضافه را در خود ایجاد نمودند."

   «در جریان یک بررسی درباره میلیونر های خودساخته، پژوهشگران با هزاران زن و مردی مصاحبه کردند که در جریان کارشان یک میلیون دلار اندوخته بودند. این میلیونر های خود ساخته رمز موفقیت خود را در این می دانستند که همیشه بیش از پولی که به آنها پرداخت می شد کار ارائه می دادند. آنها خودشان را عادت داده بودند که همیشه بیش از آنچه برداشت می کنند از خودشان مایه بگذارند.»

«رئیس سابق اتاق بازرگانی امریکا در شب مهمانی خداحافظی خود به نکته ای اشاره کرد. او که از حسن شهرت فراوان برخوردار بود و در زمینه های بازرگانی به موفقیتهایی دست یافته بود که همه در رؤیای آن به سر می بردند، گفت که در جوانی و در شرایطی که ناموفق و ناراحت بود به یک نوشته برخورد که آن را روی تابلوی اعلانات یک دبیرستان کوبیده بودند. در حالی که از جلوی این تابلو می گذشت، ندایی به او گفت که جلوی تابلو بایستد و آن عبارت را بخواند. روی تابلو این نوشته به چشم می خورد:"موفقیت شما در زندگی با کاری که پس از انجام دادن کاری که از شما انتظار دارند می کنید نسبت مستقیم دارد." او به حاضران در مهمانی گفت که این جمله زندگی او را تغییر داد. تا آن لحظه او فکر می کرد کارش را به خوبی انجام می دهد زیرا آن طور که به او گفته شده بود کار می کرد. اما پس از خواندن آن عبارت تصمیم گرفت که به مراتب، بیش از حدی که از او انتظار دارند کار کند. او تصمیم گرفت بیش از حدی که به خاطرش به او حقوق می دهند کار کند. از آن روز به بعد صبحها زودتر از خواب بیدار شد، کمی بیشتر تلاش کرد و کمی بیشتر در محل کارش باقی ماند. و اینجاست که آنچه همیشه اتفاق می افتد اتفاق افتاد. هرچه سریع تر حرکت کرد، تجربه بیشتری آموخت. هر چه تجربه اش بیشتر شد، در کارش موفق تر گردید. هرچه کارش را بهتر انجام داد، به نتایج بهتری رسید. او در کوتاه زمانی ارتقای شغلی پیدا کرد و بر حقوقش افزوده شد. با سریع تر و بیشتر کارکردن در خط حرکت سریع به حرکت در آمد و به سرعت پیشرفت کرد و کمی بعد او را به بخش دیگری که اهمیت بیشتری داشت، فرستادند. بعد از آن به صنعت دیگری رفت و مسئولیت جدیدی به او دادند. او در تمام این احوال از یک استراتژی پیروی می کرد و آن استراتژی این بود:"بیش از حقوقی که به تو می دهند کار کن." "بیش از انتظاری که از تو دارند فعالیت داشته باش." "دست به کار شو، حرکت کن، وقت را تلف نکن" او هرگز به پشت سر(گذشته) خود نگاه نکرد.»

کاملاً مشخص هست که یانگوم کوچک هم از این اصل پیروی می کرد.

 

من در بررسی های خود قسمتی از کار را به بررسی احتمالات اختصاص می دهم. برای اینکه با مفهموم احتمالات آشنا شوید متن زیر را ازمقدمه کتاب آقای عطاء اله صادقی بخوانید:

"«جبر و احتمال»؛ چه اسم قسنگی دارد این کتاب. یک کمی درباره اش فکر کنید. من فکر می کنم این دو کلمه تصادفی کنار هم قرار نگرفته اند. اگر کمی با دقت تر به خودتان، آدم ها، دنیا و به طور کلی زندگی نگاه کرده باشید، این قضیه ی «جبر» حتماً سراغتان آمده است. منظورم جبری که در ریاضی می خوانید نیست. نه! منظور همان بحث معروف «جبر و اختیار» است. این که بالاخره، کجای این جهان ایستاده ایم و چقدر سرنوشتمان دست خودمان است؛ زندگی ما چگونه رقم خورده است و در آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا برخی حوادث کوچک و آیا بعضی از همین اتفاقات ساده ی روزمره، نمی تواند باعث شود که به ناگاه مسیر زندگی ما عوض شود؟ بگذارید یک مثال بزنم:

«کریشتف کیشلوفسکی» فیلم سازی است که من فیلم هایش را خیلی دوست دارم. بیشتر فیلم هایش را دیده ام و از آنها چیز یاد گرفته ام. حتی شاید اگر بگویم فیلم هایش نگاه من را نسبت به هستی عوض کرده است، زیاد بی راه نگفته باشم. کیشلوفسکی تقریباً در همه فیلم هایش با مسأله ی «جبر و اختیار» و همین طور بحث «احتمال» کلنجار می رود و این مسأله را از زوایای مختلفی بررسی می کند. او فیلمی دارد به «نام شانس کور». در این فیلم داستان زندگی فردی با سه احتمال مختلف مورد بررسی قرار می گیرد. هر سه احتمال از پسِ یک واقعه ی واحد و ساده شکل می گیرند. واقعه این است که آیا آن فرد به یک قطار مسافری می رسد یا نه. در احتمال اول فرد به قطار می رسد. به شهر دیگری می رود. وارد یک حزب سیاسی می شود. با دوست سابقش آشنا می شود و به طور کلی زندگی اش در مسیر خاصی قرار می گیرد. در احتمال دوم، فرد به قطار نمی رسد. هنگام سوار شدن با پلیس درگیر می شود، محاکمه می شود، در شهرش می ماند با آدم های متفاوتی آشنا می شود و زندگی اش مسیری پیدا می کند که کاملاً با حالت اولی متفاوت بوده است. در احتمال سوم نیز فرد به قطار نمی رسد. اما نامزدش در ایستگاه قطار به سراغش می آید و او را بر می گرداند. این بار نیز او زندگی کاملاً متفاوتی نسبت به دو حالت قبل پیدا می کند. راستش را بخواهید من وقتی فیلم را دیدم، ترسیدم. آیا واقعاً این احتمال های ساده و روزمره قادرند مسیر زندگی ما را تغییر دهند؟".

بیشتر ما فکر می کنیم که یانگوم وقتی بزرگ شد کارهای بزرگ انجام داد ولی در این قسمت سریال می بینیم که یانگوم کوچک کارهای بزرگتری انجام داد. اگر یکمی در گفتگو های صحنه های قبل دقت کنیم متوجه می شویم که در یکی از سلسله های قبل وقتی طوفان شد آمده بود تمام بانوان دربار از قصر بیرون شدند. حالا شما به این احتمال که یانگوم مسئول شستن ظرف ها نمی شد فکر کنید! امکان داشت دردسر های بزرگی برای بانوان دربار بوجود بیاد که در این میان یانگوم هم آسیب می دید. ولی اون با همون تلاش برای درست انجام دادن کار، خوشحال کردن بقیه نه تنها مورد تشویق قرار گرفت، بلکه خودش هم سود برد. ما هم نمی تونیم با احتمالات زندگی مواجه بشیم ولی تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که در هر لحظه درست ترین کار رو انجام بدیم و همیشه کارهامون رو کامل کنیم. شاید خودمون اون لحظه متوجه این نشویم که چه سودی برامون داره ولی بعداً در آینده حتماً نتیجه آن را خواهیم دید.

 

این ها رو نوشتم که بهشون عمل کنید. آنتونی رابینز کتابی داره به نام تغییراتی کوچک نتایجی بزرگ. برایان تریسی هم در یکی از کتاب هاش می نویسه که ده درصد اول هر حرفه فقط در سه درصد کارها با افراد معمولی آن حرفه تفاوت دارند. بدونید اگر می خواهید پیشرفت های بزرگ بکنید نیازی به انجام کارهای بزرگ ندارید فقط کافی است به نکات کوچک توجه کنید که از نظر خیلی ها بی ارزش هستند. خوب یه دور کارهایی رو که پس از خواندن این پست باید انجام بدید رو مرور می کنم:

اول اینکه از خودتون یه یانگوم بسازید

دوم هدفمند بودن

سوم انجام کار بیش از حد رفع تکلیف

و در آخر اینکه در هر لحظه بهترین و درست ترین کار رو انجام بدید.

شاید این چیزها خیلی کوچک باشند ولی بدونید که همین ها نتایج فوق العاده ای دارند. بعد از انجام اینها بازهم در پست های بعد تغییرات دیگری در خودمون ایجاد می کنیم و همواره به سوی پیشرفت میل می کنیم.

 

تکلیف یانگومی

من بعد از هر بررسی سعی می کنم یه تکلیف بگذارم که از اسرار سریال پرده های بیشتری رو کنار بزند.

امروز به عنوان اولین تکلیف می خواهم چند نفر پیدا کنید که با سریال مخالف هستند(از هر 10نفر اصلاً 100 نفر یکی پیدا می شود) و ویژگی ها و شرایط و نحوه تفکر آنها رو بررسی کنید و حتماً دلیل مخالفت آنها رو بپرسید و آگر به نتایج جالبی رسیدید که حتماً می رسید در قسمت نظرات بنویسید.

 

موفق باشید.

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 20:29 |
سلام

امروز هم یه سری عکس دیگه اوردم

که اگه روشون کلیلک کنین بزرگ میشند

البته از بچه های انجمن کمال تشکر رو دارم

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                                                       

                         
                             

                   

امیدوارم خوشتوناومده باشه

منتظر تازه های ما باشید

 

 

 

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 16:26 |
سلام به همه.اول اینکه شرمنده که چند وقتی نبودم.راستش درگیر کارای دانشگاه و درس این حرفا بودم.

بگزریم.مطلبی که الان میخوام برای شما بگم اینه که چطوری از مبلغ قض موبایل خودتون باخبر بشین.ممکن کسایی بدونن ولی گفتنش ضرر نداره.

برای اینکار باید بدونین که صورت حساب از چه تاریخی تا چه تاریخی را لازم دارین.

برای مثال از ۱/۱۱/۱۳۸۶ تا ۲۰/۱۲/۱۳۸۶ را میخواین.

شما باید در قسمت ارسال پيام كوتاه موبايل خودتون اين تاريخ را به اين صورت بنويسين.

۸۶۱۱۰۱،۸۶۱۲۲۰

و به شماره       ۳۰۰۰۹       ارسال ميكنيد.

به اين صورت از مبلغ قبض مطلع مي شويد.اگر سوالي بود من در خدمت هستم.

در ضمن از نظراتي كه ميدين ممنونم. 

+ نوشته شده توسط رامین در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 11:40 |
اینم یه ری عکس از سو اء

البته با تشکر بچه های تو ی انجمن

 

                     

                           

                   

                   

                   

                   

                   

               

                   

                  

+ نوشته شده توسط مینا در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت 19:8 |


اگه دوست دارید کلیپ بازیگران امپراطور دریا رو ببینید برید تو این سایت :

http://br.youtube.com/watch?v=VStD8Gns_II
             

+ نوشته شده توسط مینا در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت 19:3 |
سلام به همگی

حالتون خوبه؟

اوضاع و احوال چه طور پیش میره؟

خرید عید کردین؟

۱.(یک کاربر بی تربیت پیدا شده که حرف زدنش رو بلد نیست ازش می خواهم که دیگه از این پیام ها نذاره

در ضمن به این کاربر هم می گم من هر کاری کنم به خودم مربوطه فضول باشی هم نمی خواهیم

اگه دست از این کاراش برنداره دمش و قیچی می کنم)

۲.در مورد دانلود سریال هم باشه مثل اینکه لینکها خراب شده

حتما" یک سری لینک دیگه به محض یافتن می ذارم.

۳.اقا فرزین ممنونم که این قدر پیام دادی و مشتاقی که ایمیل خانم لی رو بدونی

ولی همون طور که می دونی بازیگرهای مشهور ایمیلشون رو به این سادگی ها به همه نمی دهند

اون ایمیلم که من پیدا کرده بودم و با اون برای خانم لی ایمیلهای زیادی فرستاده بودم

بعدا" فهمیدم که یه طرفدار برای اینکه جلب توجه کنه این کار رو کرده و تو سایتهای کره ای تبلیغات ایمیلشو انجام داده

بعدا" من هم دنبالشو نگرفتم و هیچ پستی در این مورد ندادم تا همه فکر نکنن من از اول دروغ می گفتم

به هر حال از لطفت ممنونم من باز دنبال ایمیل ایشون می گردم اگه پیدا کردم می ذارم

و اگه تو زودتر از من پیدا کردی خوشحال می شم منم در جریان بذاری

۴. کیارش عزیز بابات همه چی ازت تشکر می کنم

۵. جنابهای نویسنده این وبلاگ نمی دونم چی شد که هیچ کدومتون پست نذاشتین امیدوارم دلیل موجه ای داشته باشین

خواهش می کنم هر چه سریعتر برای پست گذاشتن اقدام کنید.

موفق باشید

 

+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه 1386/12/16 و ساعت 19:34 |

سلام به همه گی

من سرعتم اومده پایین به خاطر همین نمی تونم پست بدم

به محض بر طرف شدن این مشکل به زودی فعالیتم رو دوباره شوع می کنم

یه خسته نباشید ویژه هم خدمت کیارش عرض می کنم.

من به امید نظراتتون زندم


توکل بهترین تکیه گاه است :حضرت علی (ع)
اینم سانسری های 31
اول فیلم

http://i28.tinypic.com/erzds2.jpg

جانگهوا در حال کتاب خوانده که گونگ بوک میاید اونجا
http://i31.tinypic.com/wsprix.jpg
http://i30.tinypic.com/r6z5ly.jpg
در تمام این مدت که جانگهوا با گونگ بوک صحبت میکنه جانگهوا در زوم قرار داره


سکانس مقایسه ای

http://i32.tinypic.com/lcz8i.jpg
http://i25.tinypic.com/9lhft4.jpg

بعد از رفتن گونگ بوک

http://i28.tinypic.com/wvsmjr.jpg


به عرشه اومدن جانگهوا در حین حمله
http://i26.tinypic.com/2em215x.jpg

سکانسهایی از اوایل دزدیده شدن جانگهوا

http://i32.tinypic.com/8z0g8k.jpg

http://i25.tinypic.com/neepoz.jpg


ورود رییس موچانگ به اتاق جانگهوا برای معذرت خواهی و دادن گزارش تلافات

http://i29.tinypic.com/poxn8.jpg

سکانسهایی از مشروب خوری یوم مون

http://i28.tinypic.com/npmnuv.jpg
http://i27.tinypic.com/245lclw.jpg

http://i27.tinypic.com/r2s20z.jpg
دادن خبر موفقیت به بانو جمی

http://i32.tinypic.com/242h43k.jpg
http://i26.tinypic.com/1z48sch.jpg
http://i25.tinypic.com/29oq0eg.jpg

این سکانس در هنگام تشیع جنازه

http://i32.tinypic.com/2gukroj.jpg


سکانسهایی از جام بالا رفتن گونگ بوک

http://i29.tinypic.com/350ktc7.jpg

http://i30.tinypic.com/2ilbgw1.jpg

سکانسهایی از برگشت جانگهوا به خونه اش

ابتدا سکانس مقایسه ای از نورانی شدن سینه جانگهوا
http://i31.tinypic.com/9bj674.jpg

http://i27.tinypic.com/293dc2w.jpg


http://i27.tinypic.com/6i4k12.jpg

دادن جواب نامه بانو جمی
http://i30.tinypic.com/2hzk8qp.jpg

از اینجا به بعد آرایش بانو جمی غلیظ بود و رنگ بنده خدا را میپروندن .حتی در هنگام خوشحالی

سکانس مقایسه ای

http://i28.tinypic.com/2ni4i6x.jpg
http://i29.tinypic.com/5nvas.jpg

کشف دسیسه بانو جمی و صحبت در مورد ان که دیالوگهای این سکانس روی صورت بانو جمی گفته شد

http://i26.tinypic.com/2v3jymr.jpg

http://i26.tinypic.com/2vj7k9x.jpg

سکانس دادن دستور قتل تجار نمک

http://i26.tinypic.com/pp3fb.jpg


پایین اومدن بانو جمی و سوال مجدد رنگ پردگی رعایت شده

http://i30.tinypic.com/2eoir2x.jpg


ملاقات بانو جمی با ارباب یی

http://i31.tinypic.com/efqlc9.jpg


رنگ پریدگی رعایت میشه همچنان
http://i28.tinypic.com/2z9cgia.jpg
http://i27.tinypic.com/21d3pq9.jpg

بعد از ملاقات با ارباب یی

http://i30.tinypic.com/14ke7f7.jpg

http://i31.tinypic.com/r08jrk.jpg




این قسمت سانسورها فقط به خاطر لباسها بود
نگران نباشین چیز دیگه ای نبود که شما ندیده باشین
ممنون می شم اگه نظراتون رو بخونم
+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1386/12/15 و ساعت 9:59 |