تبليغاتX
کره و درامهای کره ای
                         فوتوبلاگ من

 

 

فوتوبلاگ من.

برای دسترسی به گالری عکسهای فوتو بلاگ به لینک زیر سر بزنید

گالری عکسهای فوتوبلاگ

 

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1387/10/09 و ساعت 14:4 |
دوستانی که علاقه مند هستند به اینکه با سریال ایلیجمایی اشنا بشند و یا خلاصه قسمتها رو داشته باشند

در این پست نظر بدند.

اگر طرفدار داشته باشه حتماً براتون می ذارم

ممنون

+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1387/06/20 و ساعت 13:4 |
سلام

دوستانی که لطف می کنند نظر می دند.

متاسفانه بعضی از عکسها به علت این که تاریخ اپدیت از حد مقرر گذشته نشون داده نمیشه بابت این مورد شمنده ام.

به بزرگی خودتون ببخشید

+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1387/06/20 و ساعت 12:56 |
یه کلیپ تبلیغاتی از Kim Hyun Joo بازیگر سریال تاجر پوسان ...

 

برا دانلود برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1387/05/30 و ساعت 18:58 |

جانگ بوگو (به کره‌ای (خط هانجا): 張保皐) یا گونگ بوک (به کره‌ای (خط هانجا): 弓福) (مرگ در ۸۴۶ میلادی) دریانورد، فرمانده جنگی، استاد هنرهای رزمی و یکی از نیرومندترین سیاستمداران پادشاهی شیلا در کره بود. او چندین دهه بر دریای زرد و آب‌های میان سواحل جنوب غربی کره‌ و شبه‌جزیره شاندونگ چین تسلط داشت. مرکز ناوگان کشتیرانی او در جزیره واندو در چانگ‌هی‌جین (استان جولا در کره جنوبی) در دریای جنوب غربی قرار داشت، او مقام رسمی فرماندار دریایی چانگ‌هی جین را از طرف دربار شیلا در اختیار داشت.

 

                                                        

منبع: ویکی پدیا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1387/05/30 و ساعت 12:25 |
سلام امرزو از تاجر پوسان براتون تمام آهنگهای سریال که ۱۴ تا هست رو گذاشتم

که ۲۰ مگا بایت هستش

 

 

امیدورام لذت ببرید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1387/05/30 و ساعت 9:25 |
خوب برای شروع خودم پیشنهاد عکسهایی از تاجر پوسان رو می دم

برید ادامه مطلب و لذت ببرید

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 1387/05/29 و ساعت 9:58 |
با سلام

امروز می خواستم بعد از مدتها اپ کنم ولی نمی دونم با چی شروع کنم

به خاطر همین می خوام از شما بپرسم:

با چی شروع کنم؟

اگه پیشنهادی دارین لطفا" بهم اطلاع بدید تا اگه در توانم بود بتونم براتون اماده کنم.

ممنون

+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 1387/05/29 و ساعت 9:36 |
فتوبلاگ چیست ؟

 

فتوبلاگ مکانی است که شما می توانید افکار علایق و خاطرات خود را با استفاده از عکس و متن بیان کنید . تفاوت فتوبلاگ با وبلاگ تنها در این است که در فتوبلاگ وجود یک عکس همراه با مطلب الزامیست و نقش اصلی را در بیان مطلب بازی می کند .

جهت راه اندازی فتوبلاگ شخصی خود بصورت رایگان

www.webphoto.ir

مال منم اینه برین نگاه کنین

نظرم بدین

در ضمن شما هم یکی بزنید خیلی جالبه

فتوبلاگ من(تنها)

+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1387/01/14 و ساعت 23:38 |
سلام

حالتون خوبه

تعطیلات خوش می گذره

بازم که با نظراتون ما رو شرمنده می کنید

نظر بدید لطفا"

خوب

یه سلامی هم با نویسنده های خوب

حالتون چه طوره؟

چرا کم پیدایین؟

یه سر بزنی

یه پستی بذارین

ممنون میشم

متظرتون هستم

+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 1387/01/06 و ساعت 16:48 |
سلامی چو بوی سال نو

خوب

خوب

خوب

بله امروز عیدی روز سوم



[url= http://www.filesend.net/download.php?f=d...f]کلیپ نوروز[/url]

 

 

البته با تشکر از اقا مهرداد نازنین تو انجمن


+ نوشته شده توسط مینا در شنبه 1387/01/03 و ساعت 18:30 |
در فرهنگ و سنن هر قوم و ملتی، روزهایی وجود دارد كه ریشه تاریخی وفرهنگی داشته و جلوه ای از باورهایی است كه حتی تا مقدسات دینی و مذهبی آنها پیش رفته و هویت فرهنگی و تاریخی آن جامعه را به نمایش گذاشته است.یكی از این روزها مربوط به سال نو خورشیدی می باشد كه یكی از شایعترین آیین های جهانی است و كمتر تمدنی را خواهیم یافت تا از آن تهی باشد، هر قومی بر اساس تاریخ و فرهنگ و مذهب خود آغاز سال نو را در قالب برپایی مراسم و جشن های ملی ومذهبی پاس می دارد.عیدنوروز و جشن های سال نوری ما ایرانیان با برخورداری از یك فرهنگ و تاریخ اصیل و طولانی و همچنین مصادف بودن آن با حیات هستی و جان گرفتن مجدد زمین ، از امتیاز خاصی برخوردار بوده و آن را از اعیاد مربوط به سال نوی اقوام و ملل دیگر متمایز ساخته است و آیین باستانی آن فراتر از تجدید خاطره ی یك تمدن می باشد بلكه حلقه پیوند گذشته و حال و آینده است به این سبب است كه پس از ظهور اسلام در این سرزمین فضیلت بیشتر می یابد و در بزرگداشت آیین و مراسم آن تاكید ورزیده می شود.
گفته شده است آفرینش و هبوط آدم به زمین و همچنین بعثت پیامبر اكرم ( ص ) و خلافت حضرت علی ( ع ) نیز در این روز آغاز گشت و ایرانیان باستان نیز عقیده داشتند كه با حیات طبیعت روح رفتگانشان باز می گردد و چند روزی در سرای دنیویشان با بستگانشان می گذرانند. مجموعه این عوامل باعث گردید كه علی رغم گذر سالیان بسیار و سیر پر فراز و نشیب تاریخ، نوروز همچنان پایدار واستوار بماند ونه تنها در ایران بلكه هر آنجایی كه فرهنگ تمدن كهن ایران اثری دارد و جای جای این كره خاكی حتی یك ایرانی وجود دارد این روز را پاس داشته و این رسم دیرینه را شادمانه جشن گیرند و خداوند متعال را به خاطر نعماتش شكر گویند.
نوروز در ایران
برگ برگ صفحات تاریخ این قوم گواهی می دهد نوروز باستانی همواره كهن ترین سنت قوم ایرانی و عزیزترین روز سال نزد ایرانیان بوده است. نوروز برجای مانده از روزگاری است كه جز با كمك خیال واوهام و جز به مدد افسانه و اسطوره راهی به آن دیار نیست. در گردونه ی سالانه ی تكرار تكرار تنها نوروز یك تنوع روحی و یك انبساز روانی است، خاصه ی قوم ایرانی كه دوام خویش را در فراز و نشیب تاریخ مدیون این سنت دیرینه و خردمندانه است.با طلوع اسلام در این سرزمین نوروز زیباتر گردید و بزرگترین حادثه تاریخ اسلام به خصوص تشیع یعنی اعلام و لایت علی ( ع ) در روز غدیر خم از سوی پیامبر اكرم ( ص ) در نخستین روز بهار مصادف با نوروز باستانی بوده است. تشیع از همان ابتدا كه با فرهنگ ایرانیان عجین گشت، هیچگاه به نوروز بی مهری نكرد و آن را مورد تقدیر قرار داده چرا كه هر جزئی از آیین نوروز نمادی از ستایش زیبایی و اخلاق انسانی و مهر و دوستی است. نوروز در ایران اگر چه یك سنت ملی و برآمده از روزگاران بسیار دور است در عین حال با حال و هوایی معنوی و روحانی عجین است.
نوروز در جمهوری آذربایجان
یكی از جشن های بزرگ مردم آذربایجان نوروز است . عید نوروز سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده و مردم برخی از احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا كتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش رفاه مقدسات محسوب می شود و گفته می شود كه نوروز عید فراوانی كشت و سرآغاز تندرستی و بركت و وفور است.در جمهوری آذربایجان در خصوص پیدایش جشن نوروز اسطوره ها و افسانه های گوناگونی نقل شده است . مثلا" در روایتی در خصوص نوروز آمده است، سیاوش پسر كیكاووس به كشور افراسیاب سفر می كند افراسیاب از وی به نحو قابل توجهی پذیرایی می كند و حتی دخترش را به عقد وی در می آورد و سیاوش به یاد سفرش از دیار افراسیاب دیوار بخارا را بنا می كند. ولی دشمنان كه از این امر ناخر سند بوده اند میان سیاوش و افراسیاب را بر هم زده به طوری كه افراسیاب تصمیم به قتل سیاوش می گیرد و پس از هلاكت سیاوش دستور می دهد جناره اش را روی كنگره های دیوار بخارا قرار دهند. آتش پرستان جسد وی را برداشته و در قدمتگاه دروازه شرقی دفن می كنند و مرثیه های بسیاری در وصف سیاوش و مرگش سرودند به طوری كه این مرثیه ها بین مردم گسترش یافت و در همین سیاوش مرثیه ها روز دفن سیاوش را آتش پرستان نوروز نامیدند.مردم جمهوری آذربایجان به واسطه اعتقادات شدید به آیین و مراسم نوروز برای با شكوه تر انجام شدن جشن نوروز برای این مراسم تدارك ویژه ای می بینند از قبیل سرودن ترانه ها پیش از نوروز تدارك بساط شادی ایام نوروز- تهیه لوازم و مواد مورد نیاز سفره نوروز تهیه چیستان های نوروزی – ستایش و نفرین های نوروزی – پند و امثال نوروزی – اعتقادات نوروزی – عادات نوروزی – تماشای نوروزی – آزردنی های نوروزی – انجام آیین و مراسم نوروزی
درمیان مردم آذربایجان رسم بر این است پیش از رسیدن نوروز پوشاك نو خریده به خانه و حیاط سر و سامان داده فرش و پلاس نو بافته و به استقبال نوروز می روند، در رابطه با عید نوروز جای مهمی به اعتقادات و فال ها داده می شود به طوری كه در شب چهارشنبه سوری دختران نو رسیده در ته دل فالی گرفته و و مخفیانه پشت درنیمه باز به انتظار ایستاده و اگر در این هنگام حرف خوب وموافقی بشنوند آرزویشان برآورده شده و اگر حرف نامناسبی می شنیدند نیتشان علمی نمی گشته است.بنابر این برمبنای آیین عید مردم از بد گویی و حرف نامناسب دوری می جویند.در میان عادات نوروزی مراسم خاطره انگیزی همچون ارسال خوان سمنو، انداختن كلاه پوستین به درها آویزان كردن كیسه و توبره از سوراخ بام در شب عید و درخواست تحفه عید در این سرزمین موسوم است.
نوروز در قزاقستان
مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری می دانند و بر این باورند كه در این روز ستاره های آسمانی به نقطه ابتدایی می رسند و همه جا تازه می شود و روی زمین شادمانی بر قرارمی شود. همچنین قزاق ها معتقدند كه نوروز آغاز سال است و در میان آنان عبارات زیبایی درباره ی نوروز وجود دارد . نوروز روزی است كه یك سال منتظرش بوده اند نوروز روزی است كه خیر بر زمین فرود آمده و بالاخره نوروز روزی است كه سنگ نیلگون سمرقند آب می شود:در شب سال تحویل تا شب قزیر صاحبخانه دو عدد شمع در بالای خانه اش روشن می كند وخانه اش را خانه تكانی كرده و چون مردم قزاق عقیده بر این دارند كه تمیز بودن خانه در آغاز سال نو باعث می شود افراد آن خانه دچار بیماری و بدبختی نشوند آنان بر این مساله ایمان دارند و آن را هر ساله رعایت می كنند.در شب نوروز دختران روستایی قزاق با آخرین گوشت باقیمانده از گوشت اسب كه سوقیم نام دارد غذایی به نام اویقی آشار همراه با آویز می پزند و از جوان هایی كه دوستشان دارند پذیرایی می كنند . آنان نیز در قبال آن به دختران آینه و شانه و عظر هدیه می كنند كه آن را سلت اتكیتر می نامند و به معنی علاقه آور می باشد.در عید نوروز جوانان یك اسب سركش را زین كرده و عروسكی كه ساخته دست خودشان است با آویز زنگوله ای به گردنش درساعت سه صبح كه ساعتی معین از شب قزیر است رها نموده تا از این طریف مردم را بیدار نمایند. عروسك در حقیقت نمادی از سال نو است كه آمدن خود را سوار بر اسب به همه اعلام می كند. نوروز برای قزاق ها بسیار مقدس بوده و اگر در این روز باران یا برف ببارد آن را به فال نیك گرفته و معتقدند سال خوبی پیش رو خواهند داشت. در عید نوروز مردم لباس نو و سفید به تن می كنند كه نشانه شادمانی است. دید و بازدید اقوام دراین ایام با زدن شانه ها به یكدیگر از آیین و رسوم مردم قزاق در ایام عید نوروز می باشد، همچنین پختن غذایی به نام نوروز گوژه ( كوژه = آش ) كه تهیه آن به معنی خداحافظ با زمستان و غذاهای زمستانی است و از هفت نوع ماده غذایی تهیه می شود در این ایام جزو آیین و رسوم این سرزمین می باشد.مسابقات معروفی نیز در ایام نوروز در قزاقستان برگزار می شود كه از مهمترین آنان می توان به ( قول توزاق) اشاره نمود كه بین گروههای مرد و زن برگزار می شود. اگر برنده زن ها باشند قزاق ها معتقدند آن سال خوب و پربركتی است اگر مردها پیروز شوند آن سال نامساعد خواهد بود. از دیگر مسابقات می توان به كوكپار برداشتن بز از مكانی مشخص توسط سواران، آودار یسپاق، قیزقوو و آلتی باقان اشاره نمود.در عصر نوروز نیز مسابقه آیتیس آغاز می شود كه مسابقه شعر و شاعری است.
+ نوشته شده توسط مینا در جمعه 1387/01/02 و ساعت 22:27 |
سلامی چو بوی خوش اشنایی

اینم عیدی دوم امشب برای هواداران این وبلاگ

عکسهای سواء در سریال بسیار دیدنی و جذاب نامه عشق

البته بازم براتون می ذارم

خوب اینم دومیش

اگه خواستین خلاصه قسمتهای این سریال که توش سواء و جی جین هی هم بازی می کنه داشته باشین کافیه بهم بگین تا براتون بذارم

ممنونم

خوب فعلا" این دوتا رو داشته باشین تا بعد.....

+ نوشته شده توسط مینا در جمعه 1387/01/02 و ساعت 22:21 |
سلام

خدمت دوستان گلم

عید خوش می گذره؟

حالتون خوبه؟

عیدی می گیرین؟

خوب به وبلاگ ما هم سر می زنید؟

اگه سر بزنید هر روز عیدی های قشنگی از ما می گیرین

اینم اولین عیدی ما در دومین ور زفروردین ۱۳۸۷

تو ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مینا در جمعه 1387/01/02 و ساعت 14:28 |
+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 1386/12/28 و ساعت 18:50 |
 پیشاپیش عید همگی مبارک

                                               عیدتان مبارک

امیدوارم سال خوب و پر برکتی رو اغاز کنین

و ما رو لحظه تحویل سال یادتون نره

برای ما هم دعا کنین

همون طور که براتون دعا می کنیم

 

منتظر نظراتتون هستیم

 

+ نوشته شده توسط مینا در سه شنبه 1386/12/28 و ساعت 13:17 |
خوب چند تا کلیپ

 

http://www.4shared.com/file/40564722/5c2...om_25.html

 

http://www.4shared.com/file/39940737/286...tswmv.html



http://www.4shared.com/file/39941289/925...mages.html

 

 

البته این کلیپ ها رو اقای مهرداد دوست خوبمون در انجمن سریال امپراطور دریا تهیه کردند که از ایشون تشکر می کنم

و امیدوارم مورد رضایت شما هم باشه

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1386/12/27 و ساعت 21:59 |
شما  که این همه لطف دارین نظر می دین

من هم براتون یه سری عکس از سواء می ذرم

تا محبتاتون رو جبران کنم

)باشه نظر ندین(

                   

از دوستان خوبم که در تهیه این عکسها زحمت کشیدن تشکر می کنم

                   

                   

                   

           

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                   

منتظر نظرات سبزتان هستم

 

 

+ نوشته شده توسط مینا در جمعه 1386/12/24 و ساعت 19:28 |
یک مطلب بسیار زیبا از وبلاگ رسمی جواهری در قصر
پیدا کردم که نویسندش پویاست
خیلی مطلب جالبه تشویقتون می کنم تا بخونید
بفرمایید.....
 
 
 
 
 
 

به عنوان مقدمه می خواهم یکم در مورد سریال جواهری در قصر بنویسم. این سریال ویژگی هایی داره که باعث شده این همه طرفدار پیدا کنه. مثلاً برخورد خوبی ها با بدی ها، امیدواری، تلاش، پشتکار و ... .

از ویژگی دیگر این سریال ایجاد هم حسی در بیننده است. منظورم اینه که بیننده با یانگوم ویژگی های مشترک پیدا می کنه و خودش رو جای اون می گذاره. حالا من می خواهم یه پیشنهاد بدم. اونم اینه که یانگوم رو الگوی کار های خودمون قرار بدیم. ما که تو سریال دیدیم که یه بچه هشت ساله که نه کسی رو داشت و نه جایی برای زندگی چه جوری از هیچ، با تلاش و پشتکار و ... به همه چیز رسید. همه ی ما کارهای اون رو تحسین می کنیم و دیدیم که او با این طرز فکر و رفتار تو زندگی اش موفق شد. ما، طرفدارهای یانگوم هم از این به بعد احساس کنیم که خودمون یانگوم هستیم و طوری رفتار کنیم که یانگوم رفتار می کرد. شاید پس از تموم شدن پخش سریال مدتی هست که از یانگوم دور شده ایم، بهترین راه حل اینه که DVD سریال رو تهیه کنیم و هر هفته یه قسمت از سریال رو نگاه کنیم تا همون احساس زیبا درون ما زنده بشه. بهتون قول می دهم که با این طرز فکر بهترین و قشنگ ترین و سازنده ترین لحظات زندگی رو تجربه می کنید. تابستون امسال وقتی من سریال رو نگاه می کردم انقدر روحیه می گرفتم که یک هفته بدون هیچ مشکلی با این احساس زیبا تا جمعه هفته بعد مطالعه می کردم. تمام هفته از زندگی خودم لذت می بردم و تو استراحت ها به صحنه های مختلف سریال فکر می کردم و تنها چیزی که باعث می شد من تا آخر هفته یکنواخت مطالعه کنم و خسته نشم و دنبال تفریح های مختلف نباشم همین سریال بود و اینکه خودم رو یانگوم می دونستم.(حتی توی کارهای جزئی هم تأثیر داشت. مثلاً معلم فیزیک ما قسمتی خارج از کتاب رو درس داده بود که مربوط به دانشگاه می شد و من و بقیه بچه ها اصلاً درس رو توی کلاس نفهمیده بودیم و موقع خوندن جزوه اون قسمت رو که تو دبیرستان کاربردی هم نداشت نمی خوندیم. یه روز موقع خواندن جزوه به این فکر کردم که من یانگومم و یانگوم درسی رو که معلمش درس داده رو یاد می گیره بعد آنقدر سرش وقت گذاشتم تا کاملاً آن قسمت رو یاد گرفتم.)

مشاهده ی برنامه موج کره ای خیلی برام جالب بود، پس از پخشش فهمیدم که کسانی هم که این سریال رو ساختند همون احساسی رو نسبت به این سریال داشتند که من و بیشتر طرفدارهای یانگوم داشتیم. بعد از اون به این فکر کردم که یانگوم وجود نداره ولی ما می تونیم از خودمون یه یانگوم بسازیم.

 

قبل از اینکه بررسی رو شروع کنم می خواهم در مورد یکی از ویژگی های دیگر سریال بنویسم.

اون ویژگی هدفمند بودن هست. آنتونی رابینز می گوید:

"من با بسیاری از موفق ترین مردان جهان مصاحبه کرده ام و نتیجه ای که از همه ی آنها دریافته ام آن است که همه ی این مردان موفق قدم اولی را که برداشته اند شبیه یکدیگر بوده است و آن قدم چیزی جز هدف گذاری، نیست."

بریان تریسی هم در مقدمه یکی از کتاب هایش می گوید:

"در سخنرانیها، همایش ها و مشاوره هایم تاکنون با بیش از دو میلیون نفر در سرتاسر جهان صحبت کرده ام. من بارها و بارها به این نتیجه رسیده ام که کسی با هوش متوسط، اگر هدفهای روشن داشته باشد، از نابغه ای که نمی داند در زندگی دنبال چه می گردد پیشی می گیرد."

یانگوم هم این ویژگی انسان های موفق رو داشت. از همون بچگی طبق خواسته مادرش می خواست بانوی اول دربار بشه و بعد از اون هدف های دیگری مانند پزشک شدن، برگشتن به قصر و اثبات بی گناهی بانو هن و ... را دنبال کرد.

من نمی خواهم اینجا در مورد انتخاب هدف و ... بنویسم ولی خیلی ها در زندگی هدف مشخص و مکتوبی ندارند. پس بهتره که ما هم یکم تو خلوت خودمون به هدف هایمان فکر کنیم.{ راستی کتاب هدف (چگونه سریع تر از آنچه تصور می کردید به خواسته هایتان برسید) از بریان تریسی،ترجمه مهدی قراچه داغی، انتشارات آسیم، می تونه بهتون در این مورد کمک کنه!}

 

امروز برای بررسی یه صحنه از کودکی های یانگوم انتخاب کردم. صحنه تاثیر گذاری که چند بار در طول سریال پخش شد.

این صحنه در قسمت چهارم سریال اتفاق می افتد(اگر به DVD سریال دسترسی دارید حتماً دقایق 40 تا 49 این قسمت را یکبار دیگر تماشا کنید.)؛ بعد از یک ماجرا یانگوم مجبور می شود که تمام ظرف ها را به تنهایی بشورد. یانگوم مجبور است ظرف ها رو به تنهایی بشورد

 

 یانگوم به دلیل طوفان شن اول آب را می جوشاند و بعد ظرف ها رو می شورد.

چون این کار وقت گیر است صبح ها زود تر از خواب بلند می شود و شب ها هم دیرتر از بقیه برمی گردد.

 

زودتر رفتن یانگوم و متوجه شدن بانو هن

 

پس از چند روز بانو هن از کار او تعجب و از بانوی درباری که مسئولیت یانگوم رو به او داده بود می پرسد یانگوم مجبور است که زود تر از بقیه کار را شروع کند و دیر تر از همه بر گردد و او جواب منفی می دهد.

 

روز بعد غذای همه ی قصر ها به جز قصر اصلی فاسد می شود و در حالی که بانوان دربار نگران این موضوع هستند متوجه می شوند که ظرف ها برای غذای صبح آماده نیست و سراغ یانگوم می روند تا ببینند چه اتفاقی افتاده است.

 

بانوان دربار به سراغ یانگوم می روند و دلیل تمام نشدن شستن ظرف ها را از او می پرسند

مکلمه بین بانو هن و یانگوم:

بانو هن: داشتی چی کار می کردی؟
یانگوم: هنوز داشتم ظرف ها رو می شستم.

بانو هن: تو اين آب رو مي جوشاندی تا ظرف ها رو بشوری؟

یانگوم: بله

بانو هن: چرا؟

یانگوم: طوفان شن آب چاه رو کثیف کرد. بنابراین من مجبور بودم آب رو بجوشونم تا ظرف ها رو بشورم.

بانو هن: کی بهت گفت که این کار رو بکنی؟

یانگوم: کسی نگفت.

بانو هن: یعنی می خواهی بگی که خودت این کار رو انجام دادی؟

یانگوم: مادرم بهم گفت که وقتی خاک زرد در هوا هست آب کثیف می شه، خاک داخل غذا می ره و این باعث می شه که غذا زود ترفاسد بشه. او گفته عده زیادی اینو نمی دونن و به خاطر همین وقتی طوفان شن هست، بیماری ها گسترش پیدا می کنند.

 

***

در ابتدا متن های زیر رو که از کتاب ها برداشتم بخوانید:

    " افراد موفق به شدت عمل گرا هستند. به نظر می رسد که آنها در مقایسه با ناموفق ها سریع تر حرکت می کنند. سرشان شلوغ تر است، بیشتر سعی می کنند، پرتلاش هستند. روزها زودتر از دیگران شروع می کنند و شبها دیرتر می خوابند.آنها پیوسته در حال حرکت و جنبش هستند.

از سوی دیگر ناموفقها در آخرین لحظه دست به کار می شوند و در اولین لحظه دست از کار می کشند. آنها از تمام لحظات استراحت و تنفس صرف قهوه استفاده می کنند. از دقایق برنامه صرف نهار استفاده می نمایند، مرخصی استعلاجی می گیرند، از همه تعطیلات و مرخصیهایشان استفاده می کنند. خود آنها می گویند: «وقتی سرکار نیستم، لحظه ای به کار فکر نمی کنم.»"

    ناپلئون هیل به این نتیجه رسید که کیفیت مهم زنان و مردان موفق، که اغلب آنها از صفر شروع کردند، این بود که آنها در اوایل زندگی خود عادت پیمودن راه اضافه را در خود ایجاد نمودند."

   «در جریان یک بررسی درباره میلیونر های خودساخته، پژوهشگران با هزاران زن و مردی مصاحبه کردند که در جریان کارشان یک میلیون دلار اندوخته بودند. این میلیونر های خود ساخته رمز موفقیت خود را در این می دانستند که همیشه بیش از پولی که به آنها پرداخت می شد کار ارائه می دادند. آنها خودشان را عادت داده بودند که همیشه بیش از آنچه برداشت می کنند از خودشان مایه بگذارند.»

«رئیس سابق اتاق بازرگانی امریکا در شب مهمانی خداحافظی خود به نکته ای اشاره کرد. او که از حسن شهرت فراوان برخوردار بود و در زمینه های بازرگانی به موفقیتهایی دست یافته بود که همه در رؤیای آن به سر می بردند، گفت که در جوانی و در شرایطی که ناموفق و ناراحت بود به یک نوشته برخورد که آن را روی تابلوی اعلانات یک دبیرستان کوبیده بودند. در حالی که از جلوی این تابلو می گذشت، ندایی به او گفت که جلوی تابلو بایستد و آن عبارت را بخواند. روی تابلو این نوشته به چشم می خورد:"موفقیت شما در زندگی با کاری که پس از انجام دادن کاری که از شما انتظار دارند می کنید نسبت مستقیم دارد." او به حاضران در مهمانی گفت که این جمله زندگی او را تغییر داد. تا آن لحظه او فکر می کرد کارش را به خوبی انجام می دهد زیرا آن طور که به او گفته شده بود کار می کرد. اما پس از خواندن آن عبارت تصمیم گرفت که به مراتب، بیش از حدی که از او انتظار دارند کار کند. او تصمیم گرفت بیش از حدی که به خاطرش به او حقوق می دهند کار کند. از آن روز به بعد صبحها زودتر از خواب بیدار شد، کمی بیشتر تلاش کرد و کمی بیشتر در محل کارش باقی ماند. و اینجاست که آنچه همیشه اتفاق می افتد اتفاق افتاد. هرچه سریع تر حرکت کرد، تجربه بیشتری آموخت. هر چه تجربه اش بیشتر شد، در کارش موفق تر گردید. هرچه کارش را بهتر انجام داد، به نتایج بهتری رسید. او در کوتاه زمانی ارتقای شغلی پیدا کرد و بر حقوقش افزوده شد. با سریع تر و بیشتر کارکردن در خط حرکت سریع به حرکت در آمد و به سرعت پیشرفت کرد و کمی بعد او را به بخش دیگری که اهمیت بیشتری داشت، فرستادند. بعد از آن به صنعت دیگری رفت و مسئولیت جدیدی به او دادند. او در تمام این احوال از یک استراتژی پیروی می کرد و آن استراتژی این بود:"بیش از حقوقی که به تو می دهند کار کن." "بیش از انتظاری که از تو دارند فعالیت داشته باش." "دست به کار شو، حرکت کن، وقت را تلف نکن" او هرگز به پشت سر(گذشته) خود نگاه نکرد.»

کاملاً مشخص هست که یانگوم کوچک هم از این اصل پیروی می کرد.

 

من در بررسی های خود قسمتی از کار را به بررسی احتمالات اختصاص می دهم. برای اینکه با مفهموم احتمالات آشنا شوید متن زیر را ازمقدمه کتاب آقای عطاء اله صادقی بخوانید:

"«جبر و احتمال»؛ چه اسم قسنگی دارد این کتاب. یک کمی درباره اش فکر کنید. من فکر می کنم این دو کلمه تصادفی کنار هم قرار نگرفته اند. اگر کمی با دقت تر به خودتان، آدم ها، دنیا و به طور کلی زندگی نگاه کرده باشید، این قضیه ی «جبر» حتماً سراغتان آمده است. منظورم جبری که در ریاضی می خوانید نیست. نه! منظور همان بحث معروف «جبر و اختیار» است. این که بالاخره، کجای این جهان ایستاده ایم و چقدر سرنوشتمان دست خودمان است؛ زندگی ما چگونه رقم خورده است و در آینده چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا برخی حوادث کوچک و آیا بعضی از همین اتفاقات ساده ی روزمره، نمی تواند باعث شود که به ناگاه مسیر زندگی ما عوض شود؟ بگذارید یک مثال بزنم:

«کریشتف کیشلوفسکی» فیلم سازی است که من فیلم هایش را خیلی دوست دارم. بیشتر فیلم هایش را دیده ام و از آنها چیز یاد گرفته ام. حتی شاید اگر بگویم فیلم هایش نگاه من را نسبت به هستی عوض کرده است، زیاد بی راه نگفته باشم. کیشلوفسکی تقریباً در همه فیلم هایش با مسأله ی «جبر و اختیار» و همین طور بحث «احتمال» کلنجار می رود و این مسأله را از زوایای مختلفی بررسی می کند. او فیلمی دارد به «نام شانس کور». در این فیلم داستان زندگی فردی با سه احتمال مختلف مورد بررسی قرار می گیرد. هر سه احتمال از پسِ یک واقعه ی واحد و ساده شکل می گیرند. واقعه این است که آیا آن فرد به یک قطار مسافری می رسد یا نه. در احتمال اول فرد به قطار می رسد. به شهر دیگری می رود. وارد یک حزب سیاسی می شود. با دوست سابقش آشنا می شود و به طور کلی زندگی اش در مسیر خاصی قرار می گیرد. در احتمال دوم، فرد به قطار نمی رسد. هنگام سوار شدن با پلیس درگیر می شود، محاکمه می شود، در شهرش می ماند با آدم های متفاوتی آشنا می شود و زندگی اش مسیری پیدا می کند که کاملاً با حالت اولی متفاوت بوده است. در احتمال سوم نیز فرد به قطار نمی رسد. اما نامزدش در ایستگاه قطار به سراغش می آید و او را بر می گرداند. این بار نیز او زندگی کاملاً متفاوتی نسبت به دو حالت قبل پیدا می کند. راستش را بخواهید من وقتی فیلم را دیدم، ترسیدم. آیا واقعاً این احتمال های ساده و روزمره قادرند مسیر زندگی ما را تغییر دهند؟".

بیشتر ما فکر می کنیم که یانگوم وقتی بزرگ شد کارهای بزرگ انجام داد ولی در این قسمت سریال می بینیم که یانگوم کوچک کارهای بزرگتری انجام داد. اگر یکمی در گفتگو های صحنه های قبل دقت کنیم متوجه می شویم که در یکی از سلسله های قبل وقتی طوفان شد آمده بود تمام بانوان دربار از قصر بیرون شدند. حالا شما به این احتمال که یانگوم مسئول شستن ظرف ها نمی شد فکر کنید! امکان داشت دردسر های بزرگی برای بانوان دربار بوجود بیاد که در این میان یانگوم هم آسیب می دید. ولی اون با همون تلاش برای درست انجام دادن کار، خوشحال کردن بقیه نه تنها مورد تشویق قرار گرفت، بلکه خودش هم سود برد. ما هم نمی تونیم با احتمالات زندگی مواجه بشیم ولی تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که در هر لحظه درست ترین کار رو انجام بدیم و همیشه کارهامون رو کامل کنیم. شاید خودمون اون لحظه متوجه این نشویم که چه سودی برامون داره ولی بعداً در آینده حتماً نتیجه آن را خواهیم دید.

 

این ها رو نوشتم که بهشون عمل کنید. آنتونی رابینز کتابی داره به نام تغییراتی کوچک نتایجی بزرگ. برایان تریسی هم در یکی از کتاب هاش می نویسه که ده درصد اول هر حرفه فقط در سه درصد کارها با افراد معمولی آن حرفه تفاوت دارند. بدونید اگر می خواهید پیشرفت های بزرگ بکنید نیازی به انجام کارهای بزرگ ندارید فقط کافی است به نکات کوچک توجه کنید که از نظر خیلی ها بی ارزش هستند. خوب یه دور کارهایی رو که پس از خواندن این پست باید انجام بدید رو مرور می کنم:

اول اینکه از خودتون یه یانگوم بسازید

دوم هدفمند بودن

سوم انجام کار بیش از حد رفع تکلیف

و در آخر اینکه در هر لحظه بهترین و درست ترین کار رو انجام بدید.

شاید این چیزها خیلی کوچک باشند ولی بدونید که همین ها نتایج فوق العاده ای دارند. بعد از انجام اینها بازهم در پست های بعد تغییرات دیگری در خودمون ایجاد می کنیم و همواره به سوی پیشرفت میل می کنیم.

 

تکلیف یانگومی

من بعد از هر بررسی سعی می کنم یه تکلیف بگذارم که از اسرار سریال پرده های بیشتری رو کنار بزند.

امروز به عنوان اولین تکلیف می خواهم چند نفر پیدا کنید که با سریال مخالف هستند(از هر 10نفر اصلاً 100 نفر یکی پیدا می شود) و ویژگی ها و شرایط و نحوه تفکر آنها رو بررسی کنید و حتماً دلیل مخالفت آنها رو بپرسید و آگر به نتایج جالبی رسیدید که حتماً می رسید در قسمت نظرات بنویسید.

 

موفق باشید.

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 20:29 |
سلام

امروز هم یه سری عکس دیگه اوردم

که اگه روشون کلیلک کنین بزرگ میشند

البته از بچه های انجمن کمال تشکر رو دارم

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                   

                                                       

                         
                             

                   

امیدوارم خوشتوناومده باشه

منتظر تازه های ما باشید

 

 

 

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1386/12/20 و ساعت 16:26 |
اینم یه ری عکس از سو اء

البته با تشکر بچه های تو ی انجمن

 

                     

                           

                   

                   

                   

                   

                   

               

                   

                  

+ نوشته شده توسط مینا در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت 19:8 |


اگه دوست دارید کلیپ بازیگران امپراطور دریا رو ببینید برید تو این سایت :

http://br.youtube.com/watch?v=VStD8Gns_II
             

+ نوشته شده توسط مینا در یکشنبه 1386/12/19 و ساعت 19:3 |
سلام به همگی

حالتون خوبه؟

اوضاع و احوال چه طور پیش میره؟

خرید عید کردین؟

۱.(یک کاربر بی تربیت پیدا شده که حرف زدنش رو بلد نیست ازش می خواهم که دیگه از این پیام ها نذاره

در ضمن به این کاربر هم می گم من هر کاری کنم به خودم مربوطه فضول باشی هم نمی خواهیم

اگه دست از این کاراش برنداره دمش و قیچی می کنم)

۲.در مورد دانلود سریال هم باشه مثل اینکه لینکها خراب شده

حتما" یک سری لینک دیگه به محض یافتن می ذارم.

۳.اقا فرزین ممنونم که این قدر پیام دادی و مشتاقی که ایمیل خانم لی رو بدونی

ولی همون طور که می دونی بازیگرهای مشهور ایمیلشون رو به این سادگی ها به همه نمی دهند

اون ایمیلم که من پیدا کرده بودم و با اون برای خانم لی ایمیلهای زیادی فرستاده بودم

بعدا" فهمیدم که یه طرفدار برای اینکه جلب توجه کنه این کار رو کرده و تو سایتهای کره ای تبلیغات ایمیلشو انجام داده

بعدا" من هم دنبالشو نگرفتم و هیچ پستی در این مورد ندادم تا همه فکر نکنن من از اول دروغ می گفتم

به هر حال از لطفت ممنونم من باز دنبال ایمیل ایشون می گردم اگه پیدا کردم می ذارم

و اگه تو زودتر از من پیدا کردی خوشحال می شم منم در جریان بذاری

۴. کیارش عزیز بابات همه چی ازت تشکر می کنم

۵. جنابهای نویسنده این وبلاگ نمی دونم چی شد که هیچ کدومتون پست نذاشتین امیدوارم دلیل موجه ای داشته باشین

خواهش می کنم هر چه سریعتر برای پست گذاشتن اقدام کنید.

موفق باشید

 

+ نوشته شده توسط مینا در پنجشنبه 1386/12/16 و ساعت 19:34 |

سلام به همه گی

من سرعتم اومده پایین به خاطر همین نمی تونم پست بدم

به محض بر طرف شدن این مشکل به زودی فعالیتم رو دوباره شوع می کنم

یه خسته نباشید ویژه هم خدمت کیارش عرض می کنم.

من به امید نظراتتون زندم


توکل بهترین تکیه گاه است :حضرت علی (ع)
اینم سانسری های 31
اول فیلم

http://i28.tinypic.com/erzds2.jpg

جانگهوا در حال کتاب خوانده که گونگ بوک میاید اونجا
http://i31.tinypic.com/wsprix.jpg
http://i30.tinypic.com/r6z5ly.jpg
در تمام این مدت که جانگهوا با گونگ بوک صحبت میکنه جانگهوا در زوم قرار داره


سکانس مقایسه ای

http://i32.tinypic.com/lcz8i.jpg
http://i25.tinypic.com/9lhft4.jpg

بعد از رفتن گونگ بوک

http://i28.tinypic.com/wvsmjr.jpg


به عرشه اومدن جانگهوا در حین حمله
http://i26.tinypic.com/2em215x.jpg

سکانسهایی از اوایل دزدیده شدن جانگهوا

http://i32.tinypic.com/8z0g8k.jpg

http://i25.tinypic.com/neepoz.jpg


ورود رییس موچانگ به اتاق جانگهوا برای معذرت خواهی و دادن گزارش تلافات

http://i29.tinypic.com/poxn8.jpg

سکانسهایی از مشروب خوری یوم مون

http://i28.tinypic.com/npmnuv.jpg
http://i27.tinypic.com/245lclw.jpg

http://i27.tinypic.com/r2s20z.jpg
دادن خبر موفقیت به بانو جمی

http://i32.tinypic.com/242h43k.jpg
http://i26.tinypic.com/1z48sch.jpg
http://i25.tinypic.com/29oq0eg.jpg

این سکانس در هنگام تشیع جنازه

http://i32.tinypic.com/2gukroj.jpg


سکانسهایی از جام بالا رفتن گونگ بوک

http://i29.tinypic.com/350ktc7.jpg

http://i30.tinypic.com/2ilbgw1.jpg

سکانسهایی از برگشت جانگهوا به خونه اش

ابتدا سکانس مقایسه ای از نورانی شدن سینه جانگهوا
http://i31.tinypic.com/9bj674.jpg

http://i27.tinypic.com/293dc2w.jpg


http://i27.tinypic.com/6i4k12.jpg

دادن جواب نامه بانو جمی
http://i30.tinypic.com/2hzk8qp.jpg

از اینجا به بعد آرایش بانو جمی غلیظ بود و رنگ بنده خدا را میپروندن .حتی در هنگام خوشحالی

سکانس مقایسه ای

http://i28.tinypic.com/2ni4i6x.jpg
http://i29.tinypic.com/5nvas.jpg

کشف دسیسه بانو جمی و صحبت در مورد ان که دیالوگهای این سکانس روی صورت بانو جمی گفته شد

http://i26.tinypic.com/2v3jymr.jpg

http://i26.tinypic.com/2vj7k9x.jpg

سکانس دادن دستور قتل تجار نمک

http://i26.tinypic.com/pp3fb.jpg


پایین اومدن بانو جمی و سوال مجدد رنگ پردگی رعایت شده

http://i30.tinypic.com/2eoir2x.jpg


ملاقات بانو جمی با ارباب یی

http://i31.tinypic.com/efqlc9.jpg


رنگ پریدگی رعایت میشه همچنان
http://i28.tinypic.com/2z9cgia.jpg
http://i27.tinypic.com/21d3pq9.jpg

بعد از ملاقات با ارباب یی

http://i30.tinypic.com/14ke7f7.jpg

http://i31.tinypic.com/r08jrk.jpg




این قسمت سانسورها فقط به خاطر لباسها بود
نگران نباشین چیز دیگه ای نبود که شما ندیده باشین
ممنون می شم اگه نظراتون رو بخونم
+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1386/12/15 و ساعت 9:59 |
سلام

حاتون خوبه

من این روزها سرعت اینترم پایین اومده از بازدیدکننده های عزیز معذرت می خوام

به محض اینکه درست شد پست های توپ می ذارم

کیارش جان اگه امکان داره تا اخر هفته بفرستی

راستی ایمیلتم بده تا کاری داشتم به ایمیلت خبر بدم

بچه ها منتظرم باشین

تا بعد

+ نوشته شده توسط مینا در شنبه 1386/12/11 و ساعت 10:22 |

سکانسهای ابتدایی مربوطه به قسمت قبل بودند که توضیح داده شدند.ولی باز سکانسهایی حذف شدند که توی قسمت قبل حذف نشدند.ولی با این حساب این قسمت سانسور  کمی داشت. ولی درعوض چهر بانو جمی به علت آرایش غلیظ همه جا رنگ پریده نشون داده شد . و چند تا آهنگ جدیدی و جالب وارد داستان کردند

 

فلاش بکهای در ذهن یوم مون که چه بلایی سر جانگهوا اورده

اینجا که گونگ بوک به لرد کیم میگه حال جانگهوا چه طوره یک آهنگ جدید وارد کار میشه که جایگزین میشه

و ابراز احساس گونگ بوک هم حذف میشه

در اینجا لرد کیم به گونگ بوک نمی گه اون توی مزرعه کار میکنه .چون مهمان خانه های اونجا با ایران فرق داره نمی توست هم بگه توی مهمان خانه کار میکرد پس کلمه مرزعه به کار برده شده . در اصل لرد کیم انینطور میگه که چشمهای گونگ بوک هشت تا میشه 

دعوا شدند بانو جمی که رنگش هم باید با این دادی که زده میشد سرش بپره که صدا و سیما این زحمت را کشید

سکانس مقایسه ای

 

 البته برای همخوانی کل این سکانس رنگش پریده بود برای اینکه کسی متوجه نشه

دادن خبر ورود ارباب سول و جو به بانو جمی از این زاویه

گرفتن نبض جانگهوا توسط حکیم باشی که در خارج تصویر قرار گرفت

سکانس ابتدای حرفهای جانگهوا با لرد کیم بعد از به هوش اومدن جانگهوا

که لرد کیم میگه بهار داره میاید اما به نظر میاید که زمستان قلب تو را ترک نکرده

پرش این قسمت مربوط به این سکانس میشد که چی ریانگ حرف دلش را به گونگ بوک میزنه

چی ریانگ به دیدن گونگ بوک میره و اول با صحبتهای کاری موقعیت را می سنجه و بعد حرف دلش را به گونگ بوک میزنه :

چی ریانگ : به نظر میرسه که ما باید 15 ماه بعد بندر دوک جین را با کشتی ترک کنیم

گونگ بوک : میدونم

چی ریانگ : کاپیتان جانگ من میدونم که مالک اون گروه تجاری که مسئولیت حفاظت از اون برعهده ماست جانگهواست . و می دونم که حتی به خاطر آدم کشها زندگیش در خطر افتاده  . من میدونم که نباید همچین افکاری داشته باشم  اما من آرزو داشتم که بانو جانگهوا کسی که به نظر نمی یومد از او  دل کنده باشی هرگز خودش را به تو نشون نده  اما برای تو دیدن دوباره اون ... سرنوشت و تقدیر بین شما باید خیلی محکم باشه .و فهمیدن اینکه هرگز در قلب تو جایی برای من نیست باعث آشفتگی و ناراحتی عمیق من میشه

چی ریانگ با چشمانی اشک بار از اونجا میره و هاجین خبر میاره که لرد کیم پیام داده که برید اونجا . گونگ به مقرر لرد کیم میره که مراقب اون میگه بانو جانگهوا در ساحل می خواد شما را ببینه

سکانسهایی از ملاقات با جانگهوا در ساحل

در این سکانس یوم مون به ارباب یی میگه ما باید تا موقع جزر آب صبر کنیم چون مد یعنی بالا اومدن اب و اگه موقعه حمله آب بالا اومده بود که گونگ بوک سریع موقعه حمله کشتی را بر میگردوند تا تلفات کمتر بشه

و پرش دیگه

نیو چانگ خبر حرکت کشتیهای جانگهوا را به بانو جمی میده و بانو جمی میگه همین حالا به ارباب یی خبر بده و رییس جانگ از این جا خبر دار میشه و به یوم مون میگه کشتیها از دیک جین هو راه افتادند

سکانسهای از حرکت کشتیها

 

+ نوشته شده توسط مینا در چهارشنبه 1386/12/08 و ساعت 15:20 |
من عاشق این والپیپیرم

 شما چی؟

کیارش ان شالله موفق می شی؟ از ترجمه چه خبر؟

بچه ها نظر بدین

چون نظراتون کم شده منم دلسرد شدم و کمتر پست می ذارم

اگه نظراتون زیاد شده دوباره مثل سابق فعال می شم.

به یانگوم حتما" رای بدید ها

الان نفر ۲۰ البته بگم ابنم خودمون کردیم

بازم رای بدید

+ نوشته شده توسط مینا در دوشنبه 1386/12/06 و ساعت 21:16 |
خوب

یه سری عکس دیگه...

البته از دوستام تو انجمن این سریال تشکر می کنم

 

 

                   

           

                

                   

خوب منتظر حضور و نظرات سبزتون هستم

امیدوارم کیارش امتحانش و خوب داده بشه شما هم براش دعا کنین

                   

                   

           

خوب دیگه برم تا شما به این عکسهای باحال نگاه کنید

+ نوشته شده توسط مینا در جمعه 1386/12/03 و ساعت 16:9 |
سلام

این مدت نبودم حالتون خوب بود

نظر دادین

پس

دستتون درد نکنه دیگه

یه سری عکس جدید.....

                   

                   

               

۳ تای دیگه تو ادامه مطلب......

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مینا در جمعه 1386/12/03 و ساعت 16:1 |
سلام بچه ها
+ نوشته شده توسط مینا در یکشنبه 1386/11/28 و ساعت 22:17 |